تبلیغات
تسنیم

تسنیم
قالب وبلاگ


خلقت حوّا
بدین ترتیب آدم ابوالبشر آفریده شد و مسجود فرشتگان گردید و به این مقام بزرگ نـایـل آمـد كـه شـایـسـته منصب خلیفة اللهى حق شود، اما نیروها و غرایزى كه از روى حكمت الهـى در وجـودش نهفته بود براى ادامه زندگى ، نیازمندى هاى دیگرى برایش به وجود آورد، از طرفى هدف از این خلقتِ با ارزش و امتیازهایى كه بدو داده شد، تنها شخص آدم و آن یـك فـرد بـه خـصـوص نـبـود، بـلكـه خـدا مـى خـواسـت تـا از او نسل هاى دیگر و انسان هاى بیشترى به وجود آورد و ارزش واقعى و گوهر اصلى این نوع خـلقـت را مـیـان افراد باتقوا و بندگان با اخلاص خود به فرشتگان بنمایاند. به همین جـهـت ، بـه خـلقـت فـرد دیـگـرى از ایـن نـوع احـتـیـاج بـود تـا زوج وى گـردد و نسل آدم از آن دو در جهان پدید آید.
و از سـوى دیـگـر آدم از تـنـهـایـى رنـج مـى بـرد و مـونـسـى مـى خـواسـت تـا مـوجب آرامش دل و آسـایـش جـان او شـود و از تـنـهـایـى بـرهـد. بـه هـمـیـن دلیـل بـود كه خداى تعالى حوّا را از زیادىِ گِلى كه آدم را از آن خلق كرده بود، آفـریـد و جـان و روح در كـالبـدش دمـیـد و هـمـانـنـد آدم خـلقـتـش را كامل گردانید.
و در روایـتـى اسـت كـه خـداونـد حـوّا را از بـدنِ خـود آدم آفـریـد، و چـون مـردان از آب و گـِل خـلق شـده انـد، هـمـّت و هـدفـشـان رسـیـدن بـه هـمـان آب و گـِل (و ازدیـاد آن ) اسـت ، و زنـان چـون از مـردان آفـریـده شـده انـد، هـمـّت و هـدفـشـان مردانند(یعنى تا جاى ممكن ، باید آن ها را از معاشرت با مردان حفظ كرد).
(22)
بـه هـر صـورت حـوّا خـلق شـد و بـا خـلقـت وى ، آدم ابـوالبـشـر در دل خـود احـسـاس آرامـش كـرد و از وحـشت تنهایى رهایى یافت ، اما آن دو احتیاج به خوراك ، پوشاك و مسكن داشتند. خداى تعالى براى برطرف كردن این نیازمندى ها و فراهم ساختن انواع نعمت ها، آندو را در بهشت سكونت داد، و بدین منظور خطاب زیر را صادر فرمود:
یـا آدم اسـكـن انـت و زوجـك و كـلا مـنـهـا رغدا حیث شئتما و لاتقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمین
(23)؛
اى آدم تو و همسرت در بهشت مسكن گزینید و از خوراكى هاى آن (وهرجاى آن ) خواستید به فـراوانـى و خـوشـى بـخـوریـد، ولى بـه ایـن یك درخت نزدیك نشوید كه از ستم گران خواهید شد.
هـم چـنـیـن خـداونـد بـه آن دو گـوش زد كـرد كـه كـیـنـه اى را كـه ابـلیـس از شـمـا در دل دارد فـرامـوش نـكنید و از دشمنى او غافل نشوید و به هوش باشید كه شیطان شما از بهشت بیرون نكند.
فقلنا یا آدم هذا عدوّ لك و لزوجك فلا یخرجنّكما من الجنّة فتشقى
(24)؛
پـس گفتیم : اى آدم ! این (ابلیس ) دشمن تو و (دشمن ) همسر توست ؛ مبادا شما را از بهشت بیرون كند كه به زحمت خواهى افتاد.
آدم و حوّا در بهشت
آدم و حـوّا بـه دنـبـال ایـن فرمان با دستورى كه از طرف پروردگار صادر شد در بهشت مسكن گرفتند و از انواع نعمت ها و لذایذ بهشتى بهره مند شدند و بدون هیچ رنج و زحمتى روزگار خود را به سر مى بردند، نه به فكر گرسنگى بودند و نه از برهنه ماندن تـرس ‍ داشـتـند، نه تشنه مى شدند و نه از سرما و گرما واهمه داشتند، زیرا خدا به آدم فـرمـوده بود:تو را در بهشت این نعمت هست كه نه گرسنه مى شوى و نه برهنه ، نه تشنه خواهى شد و نه آفتاب زده
(25).
شیطان كه همه بدبختى هاى خود و رانده شدن از درگاه الهى را از آدم مى دانست ، چنان كه گـفـتـیـم كـیـنـه او را بـه سـخـتـى در دل گرفته بود و درصدد بود تا به هر ترتیبى موجبات گمراهى آدم و فرزندانش را فراهم سازد و حتّى به خدا سوگند یاد كرده بود كه بـه هـر نحو و از هر سویى كه بتواند آدمیان را گمراه نموده و مانند خودبدبخت و جهنّمى خـواهـد كـرد، در چـنین موقعیتّى چگونه مى تواند آسوده بنشیند و آدم را در آن لذّت هاى بى پـایـان مـادى و معنوى غوطه ور ببیند و نصیب وى فقط حسرت و پشیمانى باشد، و شاید اگـر انـتـقام هم در سر او نبود، همان حسد و تكبّرى كه داشت او را آسوده نمى گذاشت و در صـدد از بـیـن بـردن نـعمت هاى بى حدّ الهى از آدم و حوّا برمى آمد. مگر نه این كه او سبب تـكـبرى كه به انسان ورزید و خود را برتر از او دانست حاضر نشد در برابرش سجده كـنـد و از فرمان پروردگار خود سرپیچى كرد و آن همه عبادت ها و زحمات چندهزار ساله خـود را تباه ساخت ، و به سبب رشك و حسدى كه به مقام آدم برد براى همیشه خود را مورد لعنت و رانده شده درگاه خداى خویش گردانید.
حالا چه نقشه هایى براى فریب آدم و حوّا طرح كرد؟ و در چه لباس هایى درآمد؟ و به چه ترتیبى به بهشت راه پیدا كرد و خود را به آدم و حوّا رسانید؟ و یا از خارج بهشت با آن هـا سـخـن گـفـت و آن دو را وسـوسـه كـرد و بـا هـمان وسوسه ها سبب اخراج آن دو از بهشت گردید... درست معلوم نیست .
در قرآن كریم و احادیث معتبر صریحا چیزى در این باره نرسیده است . در بعضى روایات غیرمتعبر آمده است كه در كالبد طاووس یا مار درآمد و وارد بهشت شد،
(26)كه بر فرض صحّت ، بعید نیست كنایه از فریبا بودن ، زیبایى لباسى بوده كه با آن جامه نزد آدم و حوّا در آمد و بدین وسیله آن دو را فریب داد.
امّا طریقه فریب و راهى را كه بدین منظور انتخاب كرد و سخنانى كه به آدم و حوّا گفت ، در قـرآن و احـادیـث بـه تـفصیل نقل شده است . و چنین استفاده مى شود كه گویا شیطان در فكر بوده تا نقطه ضعفى در انسان پیدا كند و از آن راه پیش آید از طرز پیشنهادى كه در مـورد خـوردن میوه آن درخت به آدم و حوّا یا به آدم تنها نمود، مى توان حدس زد كه از كدام یك از غرایز انسانى استفاده كرد.
شـیـطـان بـراى پـیـش بـردِ ایـن هـدف ،بـه صـورت خـیـرخـواهـى دل سـوزدرآمـده و بـه آدم گـفـت :مـى خـواهـى تـاتـورابـه درخـت ابدیّت و ملك جاودانى راهنمایى كنم ؟
(27) یاهر دوى آن هارا مخاطب ساخته چنین گفت :پروردگارتان از نزدیك شدن به این درخت نهیتان نكرد مكر ازبیم آن كه دوفرشته مجرّد شوید یازندگى جاودانه یابید(28) اگرازاین درخت بخورید به صورت فرشتگان درآمده و براى هـمـیـشـه در بـهـشـت جـاویـدان مـى مـانـیـد،و بـه دنبال این گفتار و براى این كه سخنش در دل آن دو كـارگر افتد و وسوسه ا اثر كند، به دروغ سوگندى هم براى ایشان یاد كرد كه من در این گفتار نظرى جز خیرخواهى و دل سوزى شما ندارم .
در حـدیـث دیـگـرى آمـده اسـت كـه ابـتدا نزد حضرت آدم آمد و هرچه خواست آدم را فریب دهد، وسـوسه اش كارگر نشد از این رو به سراغ حوّا رفت و او را با سخنان فریبنده اى كه گفت با خود همراه كرد و با هم نزد آدم آمدند و از طریق حوّا او را فریب داد.
(29)
از ایـن رو در روایـات آمـده اسـت كـه زنـان دام شـیـطان اند(30) و هرگاه شیطان دستش از همه جا كوتاه شود به سراغ آن ها مى رود.
در حدیث است كه چون آدم به زمین هبوط كرد، جبرئیل نزد وى آمد و پرسید:اى آدم مگر خدا تـو را بـه دسـت قدرت خویش ‍ نیافرید و از روح خویش در تو ندمید و فرشتگان را به سـجـده بـر تـو ماءمور نكرد؟ پس چرا با این فضیلت و مقامى كه به تو داد نافرمانیش ‍ كردى ؟ در پاسخ گفت :اى جبرئیل شیطان براى من قسم خورد كه خیرخواه من است و آن سخن را از روى دل سوزى مى گوید و من باور نمى كردم كه كسى بتواند به خدا قسم دروغ بخورد
(31)
در حـدیـث دیگرى است كه رسول خدا(ص ) در شب معراج ، شاهد مناظره موس و آدم (ع ) بود. موسى گفت :اى آدم تو نبودى كه خداوند به دست قدرت خویش تو را آفرید و از روح خـود در تـو دمید، فرشتگان را به سجده ات ماءمور و بهشتش را برتو مباح كرد، در جوار رحمت خود جایت داد و رو در رو با تو سخن گفت ؟ آن گاه تو را از یك درخت نهى كرد، ولى تـو نـتـوانـسـتـى خوددارى كنى تا سبب هبوط خود به زمین گشتى و خود را نگاه نداشته و فریب ابلیس را خوردى و بدین وسیله ما را از بهشت بیرون آوردى ؟.
آدم گفت :فرزندم با پدر خود در این مورد به آرامى سخن گوى كه دشمن از راه فریب و خـُدعـه پـیـش آمـد و بـراى مـن قـسـم خـوردم كـه در گـفـتـارش خـیـرخـواه و دل سـوز اسـت ، نـزد من آمد و گفت :اى آدم من براى تو غمگینم !گفتم :چرا؟ گـفـت :بـراى آن كـه من با تو ماءنوس گشته و از نزدیك بودن با تو بهره مندم ، اما مى دانم كه تو از این جا مى روى و وضع ناخوشایندى پیدا مى كنى ! گفتم :چاره چـیـسـت ؟ گـفـت :چـاره بـه دسـت تـوسـت . مـى خـواهى تو را به آن درختى كه سبب جـاویـدان مـانـدن و فـرمان روایى بى زوال مى گردد راهنمایى كنم . تو با همسرت از آن بـخـوریـد تـا هـمـیـشـه بـا مـن در بـهـشـت بـاشـیـد؟ و بـه دنبال آن قسم دروغ خورد كه این سخن را از روى خیرخواهى مى گوید. اى موسى ، من گمان نمى كردم كه كسى بتواند قسم دروغ به خدا بخورد....
(32)
بـه هر صورت آدم را وادار كرد كه به آن درخت نزدیك شود و یا بدان دست زند. و در این كـه آیـا آدم با این عمل ، خلافى انجام داد یا اصلا خلافى نبود و بهتر آن بود كه آن كار ار نمى كرد، و این كه خداوند از خوردن آن نهى فرمود، براى تذكر و ارشاد به این حقیقت بـود كـه اگـر بـدان دسـت زنـد، از نـعـمـت هـاى بـهـشـتـى مـحروم مى گردد و چنان كه خدا فرمود:از ستمكاران گردند یا به بدبختى گرایند و به اصطلاح نهى ارشـادى بـود بـحثى است و ظاهر همین است كه مرتكب خلاف و گناهى نشد و بهتر بود كه انـجـام ندهد. در هر حال همین عمل سبب شد تا از مرتكب خلاف و گناهى نشد و بهتر بود كه انـجـام نـدهـد. در هـر حـال هـمـیـن عمل سببب شد تا از نعمت هاى بهشتى و سكونت در آن محروم گردد و به دنبال آن ، خطاب شد:
اهبطا منها جمعیا بعضكم عدو فامّا یاتینّكم منّى هدى فمن اتّبع هداى فلا یضلّ و لایشقى ، و من اعرض عن ذكرى فانّ له معیشة ضنكا و نحشره یوم القیامة اعمى
(33)؛

 


برچسب ها: انبیاء،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:43 ب.ظ ] [ حسین احمدی ] [ نظرات ]

 : آغاز آفرینش
از عمر این جهان بى كران ، سال ها و فرن هاى متمادى - كه تنها خدا مى داند- مى گذشت و جـز خـداى بـزرگ و آفـریـننده آن ، موجودى نبود، سپس اراده ازلى حق تعالى برآن تعلق گرفت كه موجوداتى بیافریند و بدین منظور آسمان ها، زمین و ستارگان را آفرید و آن ها را در این فضاى بى كران معلق فرمود. مجهولات ما درباره این پدیده ها فراوان است :
اوّلیـن مـخـلوق چه بوده یا از عمر آسمان ، زمین و سایر موجودات جاندار و غیرجاندار چقدر مى گذرد، زمین چیست و چگونه ایجاد شده و نخستین موجود زنده چگونه در آن پدیده آمده است ؟ سؤ ال هایى است كه هنوز نظر قاطعى درباره هیچ كدام از آن ها ابراز نشده و شاید قرن هـاى دیـگرى هم بگذرد و انسان نتواند جوابى براى آن ها به دست آورد، یا حتى به عجز خود در این باره اقرار كند؛ چنان كه ((جان فقر)) مى گوید:
مـسئله پیدایش ماده ، اصولا مسئله اى كه بیرون از قلمرو تحقیقات و تفكرات ثمربخش است ، بایستى ماده را مفروض و موجود پنداشت و از آن جا روند آفرینش كائنات را تعقیب كرد.
دیگرى مى گوید:
مسئله پیدایش حیات ، یكى از جالب ترین مسائل عـلوم طـبـیـعـى اسـت ، امـّا بـا آن كـه تـحـقـیـقـات فـراوانـى صـورت گـرفته ، ولى هنوز حـل نـشده است ، چنان كه كریسى موریسن استاد سابق آكادمى علوم در نیوریك ، مى گوید: در اسـرار پـیـدایـش حـیـات ، نـكـته اى است كه دانشمندان از درك آن عاجر مانده و به خاطر فقدان دلیل ، راجع به توضیح آن سكوت اختیار كرده اند. چگونگى پیدایش حیات آن چنان مرموز و عجیب است كه از فهم متعارف خارج مى باشد و حتى دانشمندترین علماى علم الحیات نـیز در مقابل اسرار آن متحیر مانده اند. یك دانشمند ممكن است نتواند به معجزه و خرق عادت دسـت داشـتـه بـاشـد، امّا در عین حال بر اثر تجربیات خود و آزمایش دیگران به چشم مى بـیـنـد كـه هـمه موجودات جهان ، از یك سلول ذرّه بینى سرچشمه مى گیرند و به تدریج رشـدونـمـو مـى كنند و به این سلول اوّلیه حیات ، قدرتِ عجیبى تفویض شده است كه با سـرعـتـى وصـف نـاكـردنـى به توالد و تناسل بپردازد و تمام سطح زمین و گوشه ها و زوایاى آن را با هزاران نوع و شكل موجودات زنده پرنماید.
بـه دنـبـال ایـن تحولات و پس از آفرینش آسمان ها، زمین و سایر موجودات ، خداى سبحان اراده نـمـود تـا سـرآمـدِ مـخلوقات و اشرف آن ها یعنى انسان را بیافریند و او را خلیفه و جانشین خویش گرداند و زمین را جولانگاه او سازد، پس به فرشتگان خود فرمود: من در زمـیـن جانشینى (براى خود) قرار مى دهم . فرشتگان گفتند: كسى را قرار مى دهى كـه در زمـیـن تـبـاهـى كند و خون ها بریزد، در حالى كه ما تو را به پاكى مى ستاییم و تـقـدیـس مـى كـنـیـم . خـداونـد در پـاسـخ فـرمـود:مـن چـیزى مى دانم كه شما نمى دانید.
(4)
علت اعتراض - یا سؤ ال - فرشتگان
فرشتگان به چه دلیل و با چه سابقه اى انسان را به فساد در زمین و جنگ و خون ریزى مـتـّهـم كـردنـد و اسـاسـا آیـا این كلامشان پرسش ‍ بود یا اعتراض ؟ در این مورد نظریات گـونـاگـونى ابزار شده است . در روایات ائمه دین (ع ) نیز علّت هاى مختلفى براى آن ذكـر شـده كـه از مـجموع آن ها به دست مى آید كه این سخن ، اعتراض به خدا و عیب جویى بر آدمیان نبوده است ، زیرا فرشتگان بندگانِ فرمان بردار خدایند كه حتى فكر گناه و نـافـرمـانـى هم به ذهنشان خطور نمى كند، بلكه منظورشان كشف حقیقت واطلاع از حكمت این آفرینش ‍ بوده است .
البته این سؤ ال پیش مى آید كه چرا براى كشف حقیقت گفتند:مى خواهى كسى را در زمین قـرار دهـى كـه فـسـاد كـنـد و خـون هـا بـریـزد. آن هـا از كـجـا مـى دانـسـتـنـد كـه : نـسـل انـسـان در زمـیـن فـسـاد و خـون ریـزى مـى كـنـد؟ بـراى طـرح ایـن سـؤ ال نیز چند علت ذكر شده است :
1. هـنـگـامـى كـه خـداى بـزرگ بـه آن ها خبر دادمن در زمین جانشینى قرار مى دهم . فـرشـتـگان كه مطلع شدند انسان موجودى است زمینى ، مادّى و مركّب از غضب و شهوت ، و دنیا هم دنیاىِ برخورد و داراى جهات محدود و پر از مزاحمت است ، پى بردند كه ادامه حیات براى چنین موجودى و زندگى او با افراد دیگر، خواه ناخواه منجرّ به فساد و خون ریزى خواهد شد.
2. پـیش از خلقت آدم ، افراد دیگرى از جنّیان یا آدمیان روى زمین زندگى مى كردند كه آن هـا بـه افـسـاد، خـون ریـزى و جـنـگ بـا یكدیگر اقدام كردند در نتیجه منقرض گشتند، یا فرشتگان الهى ماءمور شدند تا به زمین آمده و آن ها را نابود كنند و حتى بعضى معتقدند شیطان فرشتگان الهى ماءمور شدند تا به زمین آمده و آن ها را نابود كنند و حتى بعضى مـعـتـقدند شیطان نیز از آن ها بود كه پس از انقراض ‍ ایشان ، فرشتگان او را به آسمان برده و میان خود جاى دادند. فرشتگان به سبب سابقه اى كه از فساد و خون ریزى افراد مـاقـبـل آفـریـنـش ‍ انـسـان داشـتـنـد، بـه صـورت اعـتـراض یـا سـؤ ال بـه درگـاه پروردگار زبان گشودند و براى این علّت نیز شواهدى در روایات وجود دارد.
3. خداى سبحان وقتى كه فرشتگان را از اراده خویش آگاه ساخت و به آنان فرمود: من در زمـیـن جـانشینى قرار مى دهم . فرشتگان پرسیدند:این جانشین كیست و رفتارش چگونه است ؟ خداى تعالى ضمن معرفى او، آن ها را از افساد و خون ریزى هایى كه در روى زمـیـن مـى كـنـد بـاخـبـر سـاخـت ؛ در ایـن وقـت بـود كـه فـرشـتـگـان گـفـتـنـد: اتجعل فیها من یفسد فیها....
4. ممكن است روى هیچ سابقه اى این حرف را نزده باشند، بلكه مى خواستند تا مقام خلیفة اللهـى و جـانـشـیـنـى حـق را در روى زمـیـن بـه خـود اخـتـصـاص دهـنـد از ایـن رو بـه دنبال آن گفتند:
و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك ؛
وما پیوسته تو را تسبیح گفته و به پاكى مى ستاییم .
در هـرحـال سؤ ال آن ها گذشته از این كه جنبه نافرمانى و ایراد نداشت ، بلكه شاید از روى عشق و علاقه اى بود كه به حق تعالى داشتند و مى خواستند تا به هروسیله اى شده جـلوى نـافـرمـانـى و گـنـاه را بـگـیـرنـد، و مانع آفرینش موجودى شوند كه در زمین عَلَمِ مـخـالفت با خداى بزرگ را برافراشته و درصدد طغیان و سركشى برآید، و شاید این هـم كـه گـفـتـنـد: و نـحـن نـسبح بحمدك و نقدس لك ... یعنى ، خدایا! هر چه تسبیح و تقدیس بخواهى ما انجام مى دهیم و نیازى نیست تا موجودى دیگر را به این منظور خلق كنى ، چـون مـمـكـن اسـت ایـن مـوجود به فساد و خون ریزى دست بزند. اما خبر نداشتند كه آغاز نـافـرمـانـى خـدا از مـیـان خـود آن هـا شـروع خـواهـد شـد و در بـیـن آن هـا فـردى چـون عزازیل - كه بعدا به ابلیس موسو گردید - وجود دارد كه غریزه خودخواهى و تكبر او را بـه نـافـرمـانـى از خـدا وادار خـواهـد نـمـود. بـه هـمـیـن دلیـل بـسـیـارى از مفسران احتمال داده اند كه معناى این كه خدا در پاسخشان فرمود: انّى اعـلم مـا لاتـعلمون ؛ من به چیزى آگاهم كه شما نمى دانید این بود كه شما از ضمیر افـراد ریـاكارى مثل ابلیس كه میان شما زندگى كرده و بهترین عبادت ها را انجام مى دهى خـبـر نـداریـد و نـمـى دانـیـد كـه ابلیس فردى متكبر، حسود و خودبین است و و همین تكبر و خـودبـیـنى او را به نافرمانى و رانده شدن از درگاه من وادار مى كند و آن چه را در باطن دارد ظاهر و آشكار مى سازد.
پاسخ خداوند به فرشتگان
بـه هـرحـال خـداى سـبـحـان در پـاسخ فرشتگان فرمود:انّى اعلم ما لاتعلمون ؛ من به چـیـزى آگـاهم كه شما نمى دانید. یعنى شما از آفرینش این موجود بى خبرید، شاید مـنـظـور حـق تعالى این بود كه : شما همین افساد و خون ریزى ظاهرى را مى بینید، اما خبر ندارید كه چه مردان پارسا و بزرگى در میان این ها به وجود خواهند آمد، كه عالى ترین فـرد شـمـا یـعنى جبرئیل امین هم نمى تواند به مقام و مرتبه آنان برسد و لودنوت انملة لاحـتـرقـت
(5) مـى گوید. و در مجموع ، آن ها نمى دانستند كه مصلحت خلقت این موجود به مراتب بیش از مفسده اش خواهد بود.
یـا ایـن كه منظور فرشتگان این بود كه مى خواستند خود به مقام خلیفة اللهى حق تعالى نایل گردیده و در زمین ساكن شوند. خداى سبحان با این سخن ، به طور سربسته به آن هـا جـواب داد كـه شـمـا مـصـلحـت خـود را نمى دانید و من بهتر مى دانم كه چه كسى باید در آسمان ، و چه موجودى در زمین ساكن شود.
یـا هـمـان طـور كـه در بـالا اشـاره شـد، خـداونـد با این جمله به آن ها فهماند كه به این تسبیح ظاهر خود توجه نكنید،
زیـرا هـنگام امتحان معلوم خواهد شد آن هایى كه شما عابدترین خود مى دانید، نمى توانند در بـرابـر غـریـزه تـكـبـر، خود را حفظ كنند و نافرمانى مرا خواهند كرد. یا اگر نیروى شـهـوت و غـضـبـى را كه در وجود این هاست در شما قرار دهم ، آن وقت مى فهمید كه قدرت تـقـوا و پـرهـیـز شـمـا از گـنـاه و نـافرمانى چه اندازه اندك است و شما نمى توانید به اسرار كار من واقف گردید!
ایـن هـا وجـوهـى اسـت كـه گـفـتـه انـد و حـقـیـقـت بـرمـا مـعـلوم نـیـسـت . امـا در هـر حـال ، فـرشـتـگـان بـا ایـن جـمـله فـهـمـیـدنـد كـه گـویـا جـاى چـنـیـن سـؤ ال و اعـتراضى نبوده و شاید خطایى از آنان سرزده ، به این سبب درصدد جبران برآمدند و طـبـق بـعـضـى روایـات ، سـال هـا بـه اسـتـغـفـار و تـوبـه مشغول شدند و از خطاى خود آمرزش خواستند.
(6) آن ها در اوّلین فرصت - به شرحى كه خـواهـد آمـد- زبـان بـه عـذر خواهى گشوده و در مقام تنزیه حق تعالى برآمدند و به همین مـنـظـور گـفـتـنـد: پـروردگـارا تـو پاكى و ما جز آن چه تو تعلیممان كرده اى علمى نداریم و به راستى كه تو دانا و فرزانه اى (7).
آفرینش آدم (ع ) و نافرمانى شیطان
پس از این گفت وگو میان خداى بزرگ و فرشتگان بود كه خداوند خلقت آدم و سرسلسله نـوع بـشـر را آغـاز كـرد. بـه تـصـریـح قـرآن كـریـم ، انـسـان را از گـِل آفرید و سپس از روح خویش در آن دمید
(8)، سپس به فرشتگان دستور داد كه به آدم سجده كنند و آنان نیز همگى به جز ابلیس بر آدم سجده كردند و فرمان الهى را انجام دادنـد.(9) تـنـهـا شـیـطـان بود كه تكبر كرد و یا از روى حسدى كه به مقام آدم برد از انجام این فرمان سرپیچى نمود و تا هنگام رستاخیز رانده درگاه الهى شد.
وقـتـى خـداونـد سـبـحـان علت این سرپیچى و تمرّد را از وى پرسید و فرمود:چه چیز مانع سجده تو شد؟ شیطان گفت :من از او بهترم ، چون مرا از آتش آفریده اى و او را از گِل خلق كرده اى .
(10) و با این سخن تكبر و سركشى خود را آشكار ساخت .
آرى ، بـعـضى صفات ناپسند به قدرى در بدبختى انسان مؤ ثر است كه یك خودنمایى چـنـد لحـظه اى ، سعادت معنوى انسان را بر باد داده و زحمات چندین ساله او را از بین مى برد. على (ع ) در همین باره مى فرماید:
فـاعـتـبـروا بـمـا كـان مـن فـعـل اللّه بـابـلیـس اذ احـبـط عـمـله الطـویـل و جهده الجهید - و قد كان عبداللّه ستّة الاف سنة لایدرى امن سنى الدنیا ام من سنى الاخرة - عن كبر ساعة واحدة ؛
(11)
از رفـتـارى كـه خـداونـد درباره ابلیس انجام داد، عبرت بگیرید كه عبادت هاى طولانى و كـوشش هاى بسیار او را به خاطر تكبر یك ساعت تباه ساخت ، همان شیطانى كه شش هزار سـال عـبـادت خـدا را كـرد، سـال هـایـى كـه مـعـلوم نـیـسـت از سال هاى دنیا بود یا از سال هاى آخرت .
جلال الدین رومى در این باره گفته است :

ابتداى كبروكین از شهوت است
راسخىّ شهوتت از عادت است


 

چون زعادت گشت محكم خوى بد
خشم آید بر كسى كت واكشد


 

چون كه كرد ابلیس خو با سرورى
دید آدم را به تحقیر از خرى


 

كه به از من سرورى دیگر بود
تا كه او مسجود چون من كس شود


 

سرورى چون شد دماغت را ندیم
هركه بشكستت شود خصم قدیم


در جاى دیگر گوید:

ور حسد گیرد تو را ره در گلو
در حسد ابلیس را باشد غلوّ


 

كو زآدم ننگ دارد از حسد
با سعادت جنگ دارد از حسد


 

عقبه زین صعب تر در راه نیست
اى خنك آن كش حسد همراه نیست


 

این حسد خانه حسد آمد بدان
كز حسد آلوده گردد خاندان


 

خانمان ها از حسد گردد خراب
بازِ شاهى از حسد گردد غراب


 

خاك شو مردان حق را زیرپا
خاك بر سركن حسد را هم چو ما


آرى ، سـركـشـىِ شـیـطان یا حسدى كه به مقام آدم برد او را از درگاه پرفیض الهى دور كـرد و از رحـمـت بـى كـرانـش مـحـروم سـاخته و براى همیشه رانده درگاه الهى كرد. و این فرمان درباره اش صادر شود:
فاخرج منها فانّك رجیم و انّ علیك لعنتى الى یوم الدّین
(12)؛
از آسـمـان هـا (و صـفوف ملائكه ) خارج شود كه تو رانده درگاه منى . و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت خواهد بود.
شـیـطـان كـه مـتـوجـّه شـد هـمـه مشقت هایى كه در راه عبادت كشیده بود تا به مقام قرب حق تـعـالى بـرسـد از بـیـن رفـت ، نـومـیـدانـه گـفـت :پـروردگـارا حال كه چنین است ، پس مرا تا روز بازپسین مهلت بده و زنده ام بگذار!
(13) خداى تـعالى قسمتى از حاجتش را برآورد و بدو فرمود: تو تا آن روزِ معیّن ، مهلت داشته و زنـده خواهى ماند.(14) اما از ان جا كه اساس همه خوارى هایى كه دچار شده بود از وجـود آدم و سـجـده نـكـرده بـه او مـى دانـسـت ، كـیـنـه او و فـرزنـدانـش را بـردل گـرفـت و عـداوت آن هـا بـراى هـمیشه در قلبش جاى گیر شد. و از این رو نتوانست خوددارى كند و پس از این كه خداوند درخواستش را پذیرفت پرده از روى كینه قلبى خود بـرداشـت و بـلكـه خـدا را نـیـز در ایـن بـاره مـقـصـّر دانـسـت و گـفـت :حـال كـه مرا گمراه كردى من هم بر سر راه راست تو در كمین آن ها مى نشینم و (براى گـمراه ساختنشان راه را بر ایشان مى بندم ) از پیش رو و پشت سر و قسمت راست و چپشان بـر آن هـا در مـى آیـم (و بـه هـرتـرتـیـبـى شـده گـمـراهشان مى سازم ) و خواهى دید كه بیشترشان شرط سپاس تو را نخواهند گزارد.(15) براى این منظور انواع كارهاى بـد را بـرایـشـان جلوه خواهم داد و با وعده و وعید آرزومندشان مى كنم و تنها بندگان با اخلاص مى توانند از گمراهى من در امان بمانند و مرا بدان ها راهى نیست ، وگرنه ما بقى آن ها را اغوا كرده و گمراه خواهم ساخت .
خـداى مـتعال نیز براى آن كه آدم و فرزندانش دچار وسوسه هاى شیطان نشوند، در جاهاى بـسـیـارى هـشدار داد كه شیطان دشمن آشكار شماست ، هشیار باشید تا شما را از راه راست به در نكند و (همان گونه كه خود بدبخت شد) سبب بدبختى شما نشود و به دست او به شقاوت نیفتید. آگاه باشید كه وعده هاى شیطان دروغ است و شما را جز به كارهاى زشت و منكر وادار نكند، و این مضمون را در چند جا تكرار كرد:
ولایصدنكم الشیطان انه لكم عدون مبین
(16)
و شیطان شما را (از راه خدا) باز ندارد كه او دشمن آشكار شماست .
هـم چـنین به زبان پیمبران خود و در جهان دیگرى از انسان ها پیمان گرفت كه از شیطان پـیـروى نـكـنند، از راه راست دست نكشند و دشمن آشكار خود را از یاد نبرند و این پیمان را بـه پـیـغـمـبر بزرگوار وحى فرمود:آیا اى پسران آدم به شما نسپردم كه شیطان را پرستش نكنید كه وى دشمن آشكار شماست !
(17)
از سـوى دیـگـر شـیـطـان و پـیـروانـش را از دوزخ و عـذاب هـاى سـخـت روز جـزا بیم داده و فرمود:بدان كه محققا جهنم را از تو و پیروانت پُر خواهم كرد... و وعده گاه گمراهانى كـه از تـو پـیـروى كـنند دوزخ خواهد بود... و همگى بدانند كه حزب شیطان مردمان زیان كارى هستند(18)
تعلیم اسماء
بـه دنـبـال آن چـه گذشت خداى تعالى روى حكمت و صلاحى كه خود مى دانست اراده فرمود تـا پـرتـوى از نـور عـلم خـویـش را بـه دل ایـن مـخـلوق بـتـابـانـد و بـه هـمـیـن مـنـظـور اسماء را به وى تعلیم فرمود و نام ها، یا رموز و حقایقى را بدو یاد داد و امانتى را كـه آسـمـان هـا و زمـیـن و حـتـى فـرشـتـگـان تـاب تحمل آن را نداشتند بردوش او گذاشت ، و در ضمن بدین وسیله پاسخ مشروح دیگرى به فـرشـتـگـان خـود كـه مـى خواستند به راز این خلقت پى ببرند داد، و سبب آن همه عظمت و بزرگى این مخلوق را به آن ها شناساند.
حـال : آن اسـمایى كه به وى تعلیم فرمود چه بود؟ آیا نام هاى معیّنى بود یا تمام نام هـا - از هـر مـوجـود و هـر زبـان تـا روز قـیامت - بود و همین به تنهایى - سبب آن همه عظمت انـسان گردید؟ یا منظور از اسماء نه فقط یادگرفتن اسم و لفظ بود، بلكه خواص و رمـوز و مـعـانـى آن هـا را هـم خـداونـد بـه وى یـاد داد، زیـرا آگـاهى از لفظ به تنهایى فـضـیـلت چـندانى ندارد. یعنى آن چه را آدم و فرزندان او تا روز قیامت بدان احتیاج دارند اعـمّ از خـوراك ، پـوشـاك ، صـنـایـع ، لغـات و... یـعـنـى منظور از اسماء، موجودات و به اصـطـلاح مـسـمّیاتى بودند كه داراى حیات ، عقل ، شعور و درك بوده و در پس پرده غیبت الهى پنهان بودند كه خداوند آدم را از وجود آن ها مطّلع گردانید و حقیقت آنان را براى آدم آشـكـار سـاخـت ؟ ایـنـهـا نـظـرهـایـى اسـت كـه در روایـات و تفاسیر به اختلاف آمده و به هرحال خداوند انسان را به مقام علم و آگاهى از حقایقى مفتخر ساخت و به عظمت و استعداد او را بـه مـنـصـه ظـهـور رسـانـیـد، و سـپـس آن حـقـایـق و رمـوز، یـا ان افـراد پاك و مقدّس را بـرفـرشـتـگـان عـرضـه كـرد و فرمود:اگر راست مى گویید مرا از اسماء این ها خبر دهید؟
(19)
آن هـا در پـاسـخ عـجـز خـود را اظـهار كردند، و ضمنا فرصتى به دست آوردند تا از سؤ ال و یـا اعتراض قبلى خود پوزش بخواهند و از این رو گفتند:پروردگارا تو منزّهى و مـا جـز آن چـه تـو بـه مـا آمـوخـتـه اى ، عـلمى نداریم و به راستى كه تویى دانا و حكیم (20)
خـداى تـعـالى نـیـز بـراى ایـن كه آنان را به گوشه اى از اسرار كار خود واقف سازد و حـكمتى از حكمت هاى خلقت خود را درباره انسان به آنان یادآور شود، و علّت امتیاز این خلقت را در ربـودن مـنـصـب خـلیفة اللّهى بازگو نماید فرمود:مگر به شما نگفتم كه من غیب آسـمـان هـا و زمـیـن را مـى دانـم و از هـر آن چـه آشـكـار كـردیـد و یـا نـهـان داشـتـید، آگاهم (21)

آدم خاكى زحق آموخت علم
تا به هفتم آسمان افروخت علم


 

نام و ناموس ملك درهم شكست

برچسب ها: انبیاء،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ حسین احمدی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

فال حافظ